اردلان سرفراز / از ريشه تا هميشه / اجاق


غريب و گنگ و بي فرياد ، اجاقي سرد و خاموشم
نفس هام سرد و يخ بسته ، زمستون تو آغوشم
يه روز تو سينه ي سردم ، هزاران شعله برپا بود
تنم فانوس شب سوز شباي سرد يلدا بود
يه شب بادي غريب اومد
تا صبح بارون به من باريد
 منو خاموش مي كرد بارون
مي برد خاكسترامو باد
 چشام در انتظار اشك
 لبام در حسرت فرياد
 حالا خالي تر از خالي
 اجاقي سرد و خاموشم
نفس هام سرد و يخ بسته
زمستونه تو آغوشم
 اجاقي خالي و خاموش مث يه قلب بي خونه
يك با دست آفتابيش تو رگ هام خون مي جوشونه
مي دونم شعله ور مي شم مي سوزونم زمستونو
 مي گيرم با سر انگشتم همه نبضاي لرزونو
 مي دونم شعله ور ميشم مي سوزونم زمستونو
 مي گيرم با سر انگشتم همه نبضاي لرزونو

 
 

Copyright © 2005 Ghazalkade.com. All Rights Reserved.

Powered by: irPowerWeb Design Team.