اردلان سرفراز / از ريشه تا هميشه / كولي


شب من پنجره اي بي فردا
 روز من ، قصه ي تنهايي ها
ماهي ام ، ماهي دور از دريا
 هيچ كس با دل آواره ي من
 لحظه اي همدم و همراه نبود
 هيچ شهري به من سرگردان
 در دروازه ي خود را نگشود
كولي ام ، خسته و سرگردانم
 ابر دلتنگ پر از بارانم
 كولي ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پاي من خسته از اين رفتن بود
قصه ام قصه ي دل كندن بود
دل به هر كس كه سپردم ديدم
 راهش افسوس جدا از من بود
صخره ويران نشود از باران
 گريه هم عقده ي ما را نگشود
آخر قصه ي من مثل همه
 گم شدن در نفس باد نبود
روح آواره ي من بعد از من
كولي در به در صحراهاست
مي رود بي خبر از آخر راه
همچنان مثل هميشه تنهاست
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم

 
 

Copyright © 2005 Ghazalkade.com. All Rights Reserved.

Powered by: irPowerWeb Design Team.