اردلان سرفراز / از ريشه تا هميشه / بت شكن


اي آمده با عشر
 اي رفته با گريه
 اي خط دلتنگي
 از بغض تا گريه
با من صبورانه
سر كردي و ساختي
 اما چه بي حاصل
دردامو نشناختي
 تا زندگي بوده
قصه همين بوده
 پشت سر خورشيد
شب در كمين بوده
 ما هر دو بازيچه در بازي نيرنگ
قرباني يك بت
سر تا به پا از سنگ
تو بت پرست اما
 من بت شكن بودم
بايد كه بت مي مرد
 جايي كه من بودم
بتخانه شد ما
محراب عشق من
بايد كه بت مي مرد
 جايي كه من بودم
بتخانه شد اما
 محراب عشق من
فرمان بت اين بود
 جاييكه من بودم
قرباني بت شد
ايمان و پيوندم
من هم ز جاي خويش
 بتخانه شد خالي
 با خود تو را هم برد
آن پوچ پوشالي
اكنون نه بت مانده
 نه تو نه فردايي
اين بت شكن ، مانده
با زخم تنهايي

 
 

Copyright © 2005 Ghazalkade.com. All Rights Reserved.

Powered by: irPowerWeb Design Team.