اردلان سرفراز / از ريشه تا هميشه / دو پنجره


توي يك ديوار سنگي
 دو تا پنجره اسيرن
 دو تا خسته دو تا تنها
 يكيشون تو يكيشون من
 ديوار از سنگ سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي
به لباي خسته ي ما
نمي تونيم كه بجنبيم
 زير سنگيني ديوار
 همه ي عشق من و تو
قصه هست قصه ي ديدار ، آه
 هميشه فاصله بوده
 بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته
شب و روزهاي من و تو
راه دوري بين ما نيست
 اما باز اينم زياده
تنها پيوند من و تو
دست مهربون باده
 ما بايد اسير بمونيم
 زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه
تا رها بشيم مي ميريم ، آه
كاشكي اين ديوار خراب شه
من و تو با هم بميريم
 توي يم دنياي ديگه
 دستاي همو بگيريم
شايد اونجا توي دلها
 درد بيزاري نباشه
ميون پنجره هاشون
 ديگه ديواري نباشه
 

 
 

Copyright © 2005 Ghazalkade.com. All Rights Reserved.

Powered by: irPowerWeb Design Team.