فريدون مشيری


راه

 دور يا نزديك راهش مي تواني خواند
 هرچه را آغاز و پاياني است
حتي هرچه را آغاز و پايان نيست
زندگي راهي است
 از بهدنيا آمدن تامرگ
شايد مرگ هم راهي است
راهها را كوه ها و دره هايي هست
 اما هيچ نزهتگاه دشتي نيست
هيچ رهرو را مجال سير و گشتي نيست
هيچ راه بازگشتي نيست
بي كران تا بي كران امواج خاموش زمان جاري است
زير پاي رهروان خوناب جان جاري است
آه
 اي كه تن فرسودي و هرگز نياسودي
هيچ آيا يك قدم ديگر تواني راند؟
هيچ آيا يك نفس ديگر تواني ماند ؟
نيمه راهي طي شد اما نيمه جاني هست
باز بايد رفت تا در تن تواني هست
باز بايد رفت
راه باريك و افق تاريك
 دور يا نزديك


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه