فریدون مشیری / بهار را باور کن / سياه


لحاف كهنه زال فلك شكافته شد
و پنبه كوچه و بازار شهر را پر كرد
و دشت اكنون سرد و غريب و خاموش است
آهاي لحاف پاره خود رابه بام ما متكان
كه گرچه پنبه ما را هميشه آفت خورد
و دشت سوخته از پنبه سپيده تهي ست
جهان به كام حريفان پنبه در گوش است
 

 
 

Copyright © 2005 Ghazalkade.com. All Rights Reserved.

Powered by: irPowerWeb Design Team.