فروغ فرخ زاد / اسیر / خواب


شب بر روي شيشيه هاي تار
مينشست آرام چون خاكستري تبدار
باد نقش سايه ها را در حياط خانه هر دم زير و رو ميكرد
پيچ نيلوفر چو دودي موج مي زد بر سر ديوار
در ميان كاجها جادوگر مهتاب
با چراغ بي فروغش مي خزيد آرام
گويي او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو ميكرد
من خزيدم در دل بستر
خسته از تشويش و خاموشي
گفتم اي خواب اي سر انگشت كليد باغهاي سبز
چشمهايت بركه تاريك ماهي هاي آرامش
كولبارت را بروي كودك گريان من بگشا
و ببر با خود مرا به سرزمين صورتي رنگ پري هاي فراموشي

 

 
 

Copyright © 2005 Ghazalkade.com. All Rights Reserved.

Powered by: irPowerWeb Design Team.