فروغ فرخ زاد / تولدی دیگر / دريافت


در حباب كوچك
روشنايي خود را مي فرسود
ناگهان پنجره پر شد از شب
شب سرشار از انبوه صداهاي تهي
شب مسموم از هرم زهر آلود تنفس ها
شب ...
گوش دادم
در خيابان وحشت زده تاريك
يك نفر گويي قلبش را مثل حجمي فاسد
زير پا له كرد
در خيابان وحشت زده تاريك
يك ستاره تركيد
گوش دادم ...
نبضم از طغيان خون متورم بود
و تنم ...
تنم از وسوسه
متلاشي گشتن
روي خطهاي كج و معوج سقف
چشم خود را ديدم
چون رطيلي سنگين
خشك ميشد در كف ‚ در زردي در خفقان
داشتم با همه جنبش هايم
مثل آبي راكد
ته نشين مي شدم آرام آرام
داشتم
لرد مي بستم در گودالم
گوش دادم
گوش دادم به همه زندگيم
موش منفوري در حفره خود
يك سرود زشت مهمل را
با وقاحت مي خواند
جير جيري سمج و نامفهوم
لحظه اي فاني را چرخ زنان مي پيمود
و روان مي شد بر سطح فراموشي
آه من پر بودم از شهوت  ‚ شهوت مرگ
هر دو پستانم از احساسي سرسام آور تير كشيد
آه
من به ياد آوردم
اولين روز بلوغم را
كه همه اندامم
باز ميشد در بهتي معصوم
تا بيامرزد با آن مبهم آن گنگ آن نامعلوم
در حباب كوچك
روشنايي خود را
در خطي لرزان خميازه كشيد
 

 
 

Copyright © 2005 Ghazalkade.com. All Rights Reserved.

Powered by: irPowerWeb Design Team.