فروغ فرخ زاد / تولدی دیگر / غزل


چون سنگها صداي مرا گوش ميكني
سنگي و ناشنيده فراموش ميكني
رگبار نو بهاري و خواب دريچه را
 از ضربه هاي وسوسه مغشوش مي كني
دست مرا كه ساقه سبز نوازش است
 با بر گ هاي مرده هم آغوش ميكني
گمراه تر از روح شرابي و ديده را
در شعله مي نشاني و مدهوش ميكني
 اي ماهي طلايي مرداب خون من
خوش باد مستيت كه مرا نوش ميكني
تو دره بنفش غروبي كه روز را
 بر سينه مي فشاري و خاموش ميكني
 در سايه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
 او را به سايه از چه سيه پوش ميكني؟
 

 
 

Copyright © 2005 Ghazalkade.com. All Rights Reserved.

Powered by: irPowerWeb Design Team.